تبليغاتX
اگرتنهاترین تنهاشوم بازهم خداهست

اگرتنهاترین تنهاشوم بازهم خداهست

خدایا هرگزنگویمت دستم بگیر عمری گرفته ای رهایش نساز . . .

یه بارم دنیاروازنگاه من ببینید

نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 22:36 توسط prances| |

دنبال بهانه ای بودم که باز بیایم و برایت بنویسم

همه احساسی را که به تو دارم...

بهانه ای جز دوست داشتنت نیافتم و

 این همان است که مرا برای ادامه زندگی امیدوار می کند

【ツ】

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 23:4 توسط prances| |

اصلاً درست نیست که اجازه بدهید اضطراب و عصبانیت در

شما به وجود آید. باید انرژی های منفی خود را به طریقی

دور بریزید تا در آینده دچار عصبانیت، کج خلقی یا اضطراب

نشوید.

در ایـن جـا به روش هـــایی اشاره می کنیم که شما را در

این مسیر یاری می دهند.

مسائل کوچک را نادیده بگیرید

بـله، زمـان هـایـی هـسـت که بـایــد بعضی چیزها را پیش

خـودتان نگاه دارید—به خصوص زمانی که می دانید ممکن

اسـت آن حـرف ها بین دیگران دعوا بیندازد. در هر دوره ای

از زندگی با دوستان، اعضای خانواده، همکاران و آشنایان دیگر روبه رو هستید، ممکن است با هر کدام از اینها مشکل پیدا کنید، اما به یاد داشته باشید که فریاد زدن و عصبانی شدن و بعد هم قطع رابطه کردن با آنها همیشه راه حل درستی نیست.

منظور من را اشتباه نگیرید. منظورم این نیست که وقتی فرد مقابل روی اعصابتان راه می رود، شما به یک طرف دیگر نگاه کنید. اما در جاهایی که مسئله خیلی هم بزرگ نیست، زبانتان را گاز بگیرید و صبر پیشه کنید. با این کار نظر فرد مقابل را هم تغییر خواهید داد.

این مسئله برای چه کسانی به کار می رود؟

البته به خاطر داشته باشید که ساکت بودن همیشه هم راه حل مناسبی نیست. یکی از دلایلی که گفتیم مسائل کوچک را ندیده بگیرید و ساکت بمانید این بود که از درگیری های بزرگ تر جلوگیری کنید. به این دلیل به کار بردن این راه حل برای دوستان نزدیک یا اعضاء خانواده درست نیست—به خصوص اگر بخواهید که صمیمیت بین شما باقی بماند.

از این رو هر وقت در موقعیتی قرار می گیرید که نیاز به مواجهه و روبه رو شدن است، باید خوب موقعیت را بررسی کنید و ببینید آیا حرفهایتان موثر هستند و می توانند فرد مقابل را سر جایش بنشانند یا خیر. اگر موقتاً ساکت بمانید و مسئله را پیش خود نگاه دارید، ممکن است بعدها موقعیت بسیار بهتری برای ابراز آن دست دهد.

قبل از اینکه چیزی بگویید، خوب فکر کنید

در اینجا  5  دلیلِ اینکه ساکت ماندن چه به صورت موقتی و چه کامل راه بهتری است بیان را می کنیم.

1-  دستاویز برای آینده به دست می آورید.

بله، می توانید به فرد مقابلتان بگویید که فلان چیز در مورد او اذیتتان می کند، اما کاری که می کنید این است که هر  5  دقیقه یکبار سرش فریاد بزنید بدون اینکه چیزی نصیبتان شود.

به جای این کار، هر چیز حتی کوچکی را که در مورد فرد اذیتتان می کند را یادداشت کنید. اینطوری می توانید هر وقت با آن فرد برخورد کردید همه ی حرفها را یکباره به او بزنید. با این کار دلایل بیشتری برای خود دارید و قدرت توجیه کردن او را هم کم خواهید کرد چون مطمئناً نمی تواند برای هر کدام از آن مسائل بهانه ای بیاورد.

2-  از مقصر شدن در امان می مانید.

اگر همیشه دعوا راه بیندازید، دیگران به این نتیجه خواهند رسید که مشکل اصلی خود شما هستید. اگر بقیه با حرف ها و دلایل شما موافقت نکنند، مقصر اصلی را شما فرض خواهند کرد و شما را فردی تند و عصبانی می دانند که هیچ کاری جز سر به سر گذاشتن دیگران ندارد.

اگر موقعیت شدیدتر شد و فکر کردید که ساکت ماندن و صبر پیشه کردن راه حل کار نیست، هر چه دردلتان است برای دوستان بازگو کنید و برای احساسات منفی خود دلایلتان را بیاورید. با این کار مطمئناً هر کسی جانب گیری می کند. بعضی طرف شما را می گیرند و بعضی طرف فرد مقابل را. اما با این کار حداقل دوستان واقعی خود را خواهید شناخت.

3-  دوست خوبی خواهید شد.

می خواهید به دیگران این حس را بدهید که فردی با گذشت و بخشنده هستید و زود به خاطر مسائل کوچک از کوره در نمی روید.

با این کار دوستانتان هم در مورد شما همین فکرها را خواهند کرد و اگر روزی مسئله اینقدر حاد شد که شما هم عصبانی شدید، مطمئنا خودشان قبل از هر کسی خواهند فهمید که پایشان را بیش از گلیمشان دراز کرده اند.

4-  از استرس و فشارهای روحی جلوگیری می کنید.

اگر حرف ها را از دلتان بیرون بریزید ممکن است دعوای بدی راه بیفتد (اگر فرد مقابل از حرفی که زدید خوشش نیاید). و به جای اینکه با بیرون ریختن حرف هایتان کمی آسوده تر شده و تسکین پیدا کنید، غمگین تر خواهید شد.

5-  از پشیمان شدن جلوگیری می کنید.

بعضی وقت ها، زدن بعضی حرف ها بی ضرر است، اما گاهي اوقات هم با مواردی روبه رو می شوید که قبل از به زبان آوردنشان باید خیلی خوب فکر کنید. این مسئله به خصوص در مورد افرادی که به تازگی با آن ها آشنا شده اید بسیار مفید است. اگر همان ابتدای کار که هنوز خوب آنها را نمی شناسید حرفی در موردشان بزنید، ممکن است در آینده پشیمان شود.

چه وقت باید حرف هایتان را به زبان بیاورید؟

البته زمان هایی هست که سکوت اختیار کردن به هیچ وجه صحیح نیست. در مواردی که طرف یکی از دوستان خیلی نزدیک شما است. در چنین موقعیت هایی ممکن است تلاشتان این نباشد که فرد را سر جای خود بنشانید و در مبارزه پیروز شوید. در چنین دوستی هایی صداقت حرف اول را می زند و همه مشکلات را تا آنجا که در توان است باید با صداقت و درستی حل کرد.

مراقب باشید...

به یاد داشته باشید، هرچقدر هم که بخواهید بالادست بمانید، اما سکوت اختیار کردن به هیچ وجه ارزش قربانی کردن سلامتیتان را ندارد. اگر می بینید که نگفتن حرف ها فکر و روح شما را به هم ریخته است و اذیتتان می کند، حتماًً به طریقی آنها را بیرون بریزید

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 22:20 توسط prances| |

 

قدیمی ها می گفتند:«همیشه درون و بیرون آدم ها یک جورنیست.»این گفته تاحدزیادی درست است. درباره خودت فکر کن.ممکن است بین دوستان سعی کنی از خوبی ها ،شهامت ها و نترسی هایت حرفی بزنی ،اما وقتی تنها هستی،چه اتفاقی می افتد؟ در موردخودت چگونه فکر می کنی ؟چه قدر از خودت خوشت می آید؟

آدم هاوقتی کنار هم هستند،خودشان را طوری نشان می دهند که دیگران از آن ها خوششا ن بیاید.اگر مهم است که :«دیگران در باره ما جگونه فکر می کنند»، مهم تر این است که:«ما در مورد خودمان چگونه فکر می کنیم؟»مشکل خیلی از آدم ها این است که با خودشان راحت نیستند ویا به اصطلاح،با خودشان کنار نیامده اند. توچه تصویری از خودت داری ؟

 

تمرین 1.یکی از کارهای مبصر های دوران دبیرستان این است که «بدها»و«خوب ها»ی کلاس را می نویسند. تو هم این کار را در موردرفتارهایت انجام بد. نقاط قوت خود را در ردیف«خوب ها» و نقاط ضعف را در ردیف «بد ها» بنویس. یادت باشد این یک مثال است ،ورگرنه نمی توان گفت که همه نقاط ضعف ،    « رفتار بد»محسوب می شوند.

اینبدی ها و خوبی ها را ازکجا به دست آورده ای ؟دیگران چه تاثیری بر تو داشته اند؟آیا می توان کاری کردکه رفتارها و عادت های بد کم تر،و رفتارها و عادت های خوب تقویت شوند ؟

پایان تمرین 1

 

همه آدم ها ،نقاط قوت و ضعفی دارند ،اما نکته مهم این است که هر کسبه خوبی ها و بدی هایش چگونه نگاه کند. آدم ها در این مورد ،بسیار متفاوت ،عجیب و غریب رفتار می کنند :

1-بعضی ها می کوشند به شکل های گوناگون ،نقاط ضعفشان را بپوشانند.

یعنی کاری میکنند که دیگران متوجه نقاط  ضعف آنها نشوند. عده ای شلوغ بازیذر می آورند ،حرف های گنده گنده می زنند،سر و صدا به پا میکنند و خلاصه، هر کاری انجام میدهند که نشان دهند،فردی فعال و قوی هستند. عده ای زورشانرا به رخ دیگرانمی کشندو سعی می کنند با نشان دادن قدرت و زور و بازو ،کسی متوجه ضعف های دیگرشان نشود.گروهی هم با گوشه گیری و فاصله گرفتن از دیگران ،می کوشند ضعف هایشان را مخفی کنند.

2-بعضی ها درموردضعف ها و قوت هایشان چندان حساس نیستند و به آنهااهمیت نمی دهند؛به اصطلاح آدم های بی خیالی هستند.

3-بعضی ها هم رفتار درست تری دارند. آنها از این که« نقاط ضعفی » دارند ،نمی ترسندو میدانندو می پذیرند که همه انسان ها ،ضعف هایی دارند.این افراد عقیده دارند، نباید از ضعف ها فرار کرد و یا آنها را پوشاند ، بلکه باید با قبول کردن «ضعف ها» به دنبال آن باشیم که نقاطقوت و توانایی هایمان را تقویت کنیم. آدم های منطقی ،از ضعفهایشان نمی ترسند ، بلکهبا تقویت توانایی های خوداز پس مشکلات بر می آیند.

راستی به توانایی هایت فکر کرده ای؟

 

تمرین 2.به خودت فکر کنو توانایی هایت را بنویس . برای این که کار را به راحتی انجام دهی ،پیشنهاد می کنم توانایی هایت را طبقه بندی کنی ؛ برای نمونه :

*توانایی های تحصیلی:

*توانایی های جسمانی:

*توانایی های هنری :

اگر بیشتر دقت کنی ،چه توانایی های دیگری می یابی که می توانی بنویسی؟

برای تقویت این توانایی ها چه کارهایی می توانی انجام بدهی ؟

پایان تمرین 2

 

برگردیم به سوال اول بحث : چه تصویری از خودت داری؟

حالا می توانی بگویی چقدر از خودت خوشت می آید ؟

 

تمرین 3.در مورد خودت چگونه فکر می کنی ؟ به این سوالات جواب بده :

- زیبا هستی یا زشت؟!

- با استعدادی یا بی استعداد؟!

- قوی هستی یا ضعیف ؟!

- با عرضه ای یا بی عرضه ؟!

 - زرنگی یا تنبل؟!

- جدی هستی یا بی حا ل ؟!

 

نکته طلایی :تو هر چه باشی ،خودت هستی ؛ با همه ضعف ها و قوت ها ، با همه بدی ها و خوبی ها، و با همه داشتهها و نداشته ها . شاید این موضوع ساده به نظر برسد ،اماباور آن تاثیر زیادی در زندگی هرکس دارد. «هرانسانی بایدخودش را همان جوری که هست ، بپذیرد. هیچ کس نمی تواند جای کس دیگری باشد.»

اگر می خواهی شاد وموفق زندگی کنی ، اول باید با خودت کنار بیایی. برای این کار باید:

*به جای ایراد گرفتن از خودت ،توانایی هایت را تقویت کنی؛

*نخواهی جای دیگران باشی ،بلکه بیشتر خودت را بشناسی؛

*صبر وحوصله به خرجدهی و نخاهی که با عجله همه چیز را تغییردهی ؛

*بپذیری که تویک انسانی با همه ضعف ها و قوت ها.

پایان تمرین 3

 

تمرین 4. چه مهارت هایی داری ؟ آنها را بنویس .برای مثال: خواندن ،نوشتن ،راه رفتن ، دوستیابی ، حل مشکل ،دویدن ،آشپزی ، نقاشی کردن و....

* در کدام مهارت ها ،تسلط بیش تری داری ؟

* در کدام یک ،تسلط کمتری داری ؟

برای تقویت مهارتهایی که بر آنها تسلط کم تری داری ،چه راه هایی را پیشنهادمی کنی ؟ اگر کسی از تو سوال کرد و یا زمانی این سوال برایت پیش آمد که « آیا از خودت خوشت می آید ؟»چه پاسخی می دهی؟ با حرف هایی که زدیم و تمرین هایی که انجام دادی ،امیدواریم پاسخت به این سوال «بله» باشد.باید از خودت خوشت بیاید ،خودت را قبول داشته باشی و به خودت امیدوار باشی ؛حتی اگربدانی کهضعف هایی داری.بد نیست آدم  از خودش انتقاد کند و عیب هایشرا بشناسد،اما نباید شخصیت خودش را خراب کند.

نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 22:4 توسط prances| |

دلم شکست واسه همیشه

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 10:40 توسط prances| |

 
اینگونه نگاه کنيد...

.

.

.

مرد را به عقلش نه به ثروتش

.

زن را به وفايش نه به جمالش

.

دوست را به محبتش نه به کلامش

.

عاشق را به صبرش نه به ادعايش

.

مال را به برکتش نه به مقدارش

.

خانه را به آرامشش نه به اندازه اش

.

اتومبيل را به کاراییش نه به مدلش

.

غذا را به کيفيتش نه به کميتش

.

درس را به استادش نه به سختیش

.

دانشمند را به علمش نه به مدرکش

.

مدير را به عمل کردش نه به جایگاهش

.

نويسنده را به باورهايش نه به تعداد کتابهايش

.

شخص را به انسانيتش نه به ظاهرش

.

دل را به پاکیش نه به صاحبش

.

جسم را به سلامتش نه به لاغریش

.

سخنان را به عمق معنایش نه به گوینده اش

.

.

.
 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت 18:59 توسط prances| |

یکی هست توقلبم که هرشب واسه اون می نویسم واون خوابه

نمی خوام بدونه واسه اونه که قلب من اینهمه بی تابه

یه کاغذ یه خودکاردوباره شده همدم این دل دیوونه

یه نامه که خیسه پرازاشکه وکسی بازم اونونمیخونه        

یه روزهمینجا توی اتاقم یه دفعه گفت داره میره

               چیزی نگفتم آخه نخواستم دلشوغصه بگیره

گریه می کردم درو که می بست می دونستم که می میرم

                  اون عزیزم بودنمی تونستم جلوی راشو بگیرم

می ترسم یه روزی برسه که اونو نبینم بمیرم تنها

                  خدایا کمک کن نمی خوام بدونه دارم جون می کنم اینجا

سکوت اتاقو داره می شکنه تیک تیک ساعت رو دیوار

                  دوباره نمی خوام بشه باور من که دیگه نمیاد انگار
نوشته شده در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 17:38 توسط prances| |

 

در موقعیت های مختلف گاهي ناچار به انتقاد کردن از دیگرانید. باید همه ی تلاش خود را بکنید تا انتقادتان سازنده باشد تا بر فرد مورد نظر تاثیر بگذارد. در اینجا به راهکارهایی اشاره می کنیم که به شما کمک خواهد کرد انتقاداتی ارائه دهید که نه آنقدر بی فایده و بیهوده باشد و نه باعث رنجش فرد مقابل شود. درعوض تاثیرگذار بوده و باعث پیشرفت و اصلاح او شود.

خصوصیات شخصیتی فرد را نادیده بگیرید

اگر می خواهید انتقاد شما سازنده و تاثیرگذار باشد، باید تا می توانید از دخالت دادن خصوصیات شخصیتی فرد مورد نظر در انتقاد خود خودداری کنید. اگر بخواهید کمبودها و نقص های او را وارد جریان کنید، تصور خواهد کرد که قصد خوار کردن شخصیتش را دارید و توجهی به حرفها و انتقادتان نخواهد کرد. و علاوه بر اینکه از شما کینه به دل خواهد گرفت، به قول معروف، انتقادتان را نیز از یک گوش گرفته و از گوشی دیگر بیرون خواهد کرد. با اینکه دشوار است، اما باید تلاش کنید که تا می توانید شخصیت فرد را از کارش جدا کنید.

 

انتقاد خود را با زبانی مناسب ارائه کنید

انتخاب تک تک کلماتی که بر زبان می آورید، تفاوت ایجاد خواهد کرد. استفاده از لغات و اصطلاحات مربوط به مطلب مورد نظر باعث تخصصی تر شدن آن خواهد شد. به علاوه می توان با حساس تر و تخصصی تر کردن زبان، جدی ترین و مهم ترین انتقادها را نیز به بهترین شکل ارائه دهید. اگر جملات خود را با "به نظر من می آید که..." یا  "ممکن است من اشتباه می کنم، اما..."، شروع کنید، انتقادتان غیرمغرضانه تر و مودبانه تر به نظر خواهد رسید.

 

به واقعیات مستقیماً اشاره کنید

فایده ی انتقاد سازنده در مستقیم و رک و راست ارائه دادن واقعیات است. هیچ چیز سریعتر از نادرست بودن حقایق ارائه شده در انتقاد شما، آن را خراب نمی کند. یکی از بهترین راه های ارائه دادن حقایقی که با بحث نمی توان آنها را مطرح کرد، از طریق انتقاد است. حقایق و واقعیات می توانند انتقاد شما را سازنده تر سازند و به طرف مقابل اجازه نخواهد داد تا از زیر آن شانه خالی کنند.

 

احساسات خود و طرف مقابل را تحت کنترل گیرید

برای ارائه ی انتقادی سازنده، شما باید احساسات غیر مطمئن خود را نادیده بگیرید تا بر انتقادتان تاثیر نگذارند. نباید بگذارید که احساسات خودتان باعث بدنامی و بی اعتباری انتقادتان شوند. علاوه بر این باید توجهتان به احساسات طرف مورد انتقاد نیز باشد، تا باعث خجالت یا رنجش او نشوید.

 

به این توجه کنید که چه می توان کرد، نه چه انجام شده

به فرصت هایی برای پیشرفت و اصلاح اشاره کنید و از بیان کمبودها و نقصان ها اجتناب کنید. مثبت جلوه دادن انتقادتان باعث خواهد شد که مودبانه تر و موثرتر به نظر آید. معمولاً اگر به افراد راهکارهایی برای پیشرفت و اصلاح ارائه دهید تاثیر بیشتری بر آنها خواهید گذاشت تااینکه فقط اشکالات کارشان را به آنها گوشزد کنید.

 

خود را جای طرفتان بگذارید

مسئله ی دیگری که قبل از ارائه ی هر انتقادی باید به آن توجه داشته باشید این است که خود را جای فرد مورد نظر بگذارید و ببینید با شنیدن چنین انتقادی چه احساسی پیدا خواهید کرد. این در طبیعت انسان هاست که در برابر انتقادات حالت تدافعی بگیرند، مطمئناً خود شما نیز همینطور هستید.

 

به جای استفاده از نظرات شخصی، از استدلال و منطق استفاده کنید

هر نوع انتقادی معمولاً با یک مشکل مواجه است که می توانید آن را از بین ببرید، فقط باید همیشه به خاطر داشته باشید که انتقاداتی که برپایه ی دلیل و برهان باشند کمتر مورد بحث قرار می گیرند. دفاع در مقابل منطق و برهان برای همه دشوار است. پس به جای دخالت دادن نظرات شخصی خودتان در یک انتقاد، بهتر است از دلایل عقلی استفاده کنید تا تاثیرگذارتر باشد.

 

برای جواب گرفتن باید فرصت دهید

بهتر است بین انتقادات خود کمی سکوت کنید تا فرد مقابل نیز فرصت دفاع از خود را پیدا کند. باید به او اجازه دهید که برای کار خود توجیه بیاورد، این کار باعث می شود که او توجه بیشتری به انتقادات شما ابراز کند و دست پاچه نیز نشود.

 

همه چیز را آنطور که هست نقد کنید!

درست است که ارائه ی انتقادات سازنده باعث نمی شود که فوراً دوستان زیادی دور و برتان جمع شود، اما حداقل باعث بیشتر شدن دشمنانتان نیز نمی شود. اگر در ارائه حقایق کاملاً بی غرض و منصف باشید، باعث خواهد شد که اطرافیان احترام زیادی برای شما و صحبت هایتان قائل شوند .

نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت 8:45 توسط prances| |

حالا که همش تو رویاست بذار دلتنگت بمونم

مرگ بیداری برا من اینو خیلی خوب می دونم

بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم

قلب من می گه که هستی اما چشمام می گه نیستی

خیلی سخته باورم شه که تو پیشم دیگه نیستی

بگو که هنوز چشاتو رو به عشق من نبستی

چشم من می گه تو رفتی اما قلبم می گه هستی

مگه میشه تو نباشی تو مثه نفس می مونی

دستای گرمتو کاشکی تو به دستم برسونی

دستم بی تو بی پناه ِ می میرم وقتی نیستی

مگه میشه باورم شه که تو پیشم دیگه نیستی

حالا که همش خیاله بذار دستاتو بگیرم

بذار تو فرض محالم با تو باشم تا بمیرم

بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم

حالا که همش تو رویاست بذار دلتنگت بمونم

مرگ بیداری برا من اینو خیلی خوب می دونم

بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم

بذار عاشقت بمونم

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 9:39 توسط prances| |

 

خدایا .دلم گرفته از تو.ازتوکه بی خیال من شدی .تو دیگه منو دوست نداری .منو نمی بینی .قلب منو شکستی .منو داغون کردی .می دونی زندگی دیگه واسم معنا نداره .می دونی میخوام انتقام بگیرم .آره از تو.از توکه می خوای منوامتحان کنی.آخه تو که می دونی هیچ کس تو این امتحان نمره نمیاره .همه می بازن .پس چرا من ؟چرا من ؟مگه دیواری از من کوتا ه ترنیست .باشه من نتیجشو بهت می گم .من می میرم .یعنی اگه اون نباشه ما می میریم .میگن اگه خدا یه چیزی از کسی گرفت یه چیزی دیگه بهش میده .من نمی خوام .دنیا رو هم بدی ما عزیزمونو با دنیات عوض نمی کنیم .خدایا من دارم زندگیمو می کنم تو رو خدا زندگیمو این جوری به پایان نرسون بزار اونم زندگیشو بکونه .نزار جوونیش تباه بشه.شاید هم منو زیادی دوست داری .می خوای از ما بگیریش تا من مال تو بشم .آخه می دونی اگه اون نباشه من می میرم .

ای وای .ای وای به کی بگم این دردو .خدا به سر هیچکی نیاد

دیگه نفسم درنمی یاد .چشمام خشک شده .دیگه نمی باره .دلم می خواد بمیرم .وقتی بهش نگاه می کنم و به نبودنش فکر می کنم ...از خودم از این دنیا از ادماش .از همه وهمه متنفر می شم .

دلم می خواد چشامو ببندم و وقتی چشامو باز کردم ببینم اینا همش یه خوابه  . . . ای کاش

ای وای قلبم بی تا به ،ای وای چشمام بی خوابه ای کاش با ما می موندی

ای خدا به کی بکم من تحمل این غمو ندارم .

چرامن توهفت آسمون یه ستاره ندارم  ؟

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 9:24 توسط prances| |

اين ديوانگيست ...

که از همه گلهاي رُز تنها بخاطر اينکه

خار يکي از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشيم...

 

که همه روياهاي خود را تنها بخاطر اينکه

يکي از آنها به حقيقت نپيوسته است رها کنيم...

 

اين ديوانگيست ...

 

که اميد خود را به همه چيز از دست بدهيم بخاطر اينکه در زندگي با شکست مواجه
شده ايم ...

که از تلاش و کوشش دست بکشيم بخاطر اينکه يکي از کارهايمان بي نتيجه مانده است...
 

 اين ديوانگيست ...

 

که همه دستهايي را که براي دوستي بسوي ما دراز مي شوند بخاطر اينکه يکي از دوستانمان رابطه مان را زير پا گذاشته است رد کنيم ...

 

که هيچ عشقي را باور نکنيم بخاطر اينکه

در يکي از آنها به ما خيانت شده است...

 اين ديوانگيست ...

 

که همه شانس ها را لگدمال کنيم بخاطر اينکه

در يکي از تلاشهايمان ناکام مانده ايم...

 

به اميد اينکه در مسير خود هرگز

دچار اين ديوانگي ها نشويم...

 و به ياد داشته باشيم که هميشه...

شانس هاي ديگري هم هستند

  

دوستي هاي ديگري هم هستند 

 

عشق هاي ديگري هم هستند 
 
 

نيروهاي ديگري هم هستند

 

تنها بايد قوي و پُر استقامت باشيم

و همه روزه در انتظار روزي بهتر و شادتر از روزهاي پيش باشيم...

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 10:30 توسط prances| |

 

من باور دارم ...
که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست ندارند نيست.
و دعوا نکردن دو نفر با هم نيز به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست دارند نمى‌باشد.


من باور دارم ...
که هر چقدر دوستمان خوب و صميمى باشد هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد و ما بايد بدين خاطر او را ببخشيم.



من باور دارم ...
که دوستى واقعى به رشد خود ادامه خواهد داد حتى در دورترين فاصله‌ها. عشق واقعى نيز همين طور است.

من باور دارم ...
که ما مى‌توانيم در يک لحظه کارى کنيم که براى تمام عمر قلب ما را به درد آورد.


من باور دارم ...
که زمان زيادى طول مى‌کشد تا من همان آدم بشوم که مى‌خواهم.


من باور دارم ...
که هميشه بايد کسانى که صميمانه دوستشان دارم را با کلمات و عبارات زيبا و دوستانه ترک گويم زيرا ممکن است آخرين بارى باشد که آن‌ها را مى‌بينم.


من باور دارم ...
که ما مسئول کارهايى هستيم که انجام مى‌دهيم، صرفنظر از اين که چه احساسى داشته باشيم.


من باور دارم ...
که اگر من نگرش و طرز فکرم را کنترل نکنم،او مرا تحت کنترل خود درخواهد آورد.


من باور دارم ...
که قهرمان کسى است که کارى که بايد انجام گيرد را در زمانى که بايد انجام گيرد، انجام مى‌دهد، صرفنظر از پيامدهاى آن.


من باور دارم ...
که گاهى کسانى که انتظار داريم در مواقع پريشانى و درماندگى به ما ضربه بزنند، به کمک ما مى‌آيند و ما را نجات مى‌دهند.


من باور دارم ...
که گاهى هنگامى که عصبانى هستم حق دارم که عصبانى باشم امّا اين به من اين حق را نمى‌دهد که ظالم و بيرحم باشم.


من باور دارم ...
که بلوغ بيشتر به انواع تجربياتى که داشته‌ايم و آنچه از آن‌ها آموخته‌ايم بستگى دارد تا به اين که چند بار جشن تولد گرفته‌ايم.


من باور دارم ...
که هميشه کافى نيست که توسط ديگران بخشيده شويم، گاهى بايد ياد بگيريم که خودمان هم خودمان را ببخشيم.


من باور دارم ...
که صرفنظر از اين که چقدر دلمان شکسته باشد دنيا به خاطر غم و غصه ما از حرکت باز نخواهد ايستاد.


من باور دارم ...
که زمينه‌ها و شرايط خانوادگى و اجتماعى برآنچه که هستم تاثيرگذار بوده‌اند امّا من خودم مسئول آنچه که خواهم شد هستم.


من باور دارم ...
که نبايد خيلى براى کشف يک راز کند و کاو کنم، زيرا ممکن است براى هميشه زندگى مرا تغيير دهد.


من باور دارم ...
که دو نفر ممکن است دقيقاً به يک چيز نگاه کنند و دو چيز کاملاً متفاوت را ببينند.


من باور دارم ...
که زندگى ما ممکن است ظرف تنها چند ساعت توسط کسانى که حتى آن‌ها را نمى‌شناسيم تغيير يابد.


من باور دارم ...
که گواهى‌نامه‌ها و تقديرنامه‌هايى که بر روى ديوار نصب شده‌اند براى ما احترام و منزلت به ارمغان نخواهند آورد.

من باور دارم ...
که کسانى که بيشتر از همه دوستشان دارم خيلى زود از دستم گرفته خواهند شد.


من باور دارم ...
«شادترين مردم لزوماً کسى که بهترين چيزها را دارد نيست
بلکه کسى است که از چيزهايى که دارد بهترين استفاده را مى‌کند

نوشته شده در پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 9:22 توسط prances| |

نگاهم مکن

نگاه تو از جنس شیشه

قلبم از جنس سنگ

سنگ پرست

لعنت به نگاه شیشه ای تو که به پای دل سنگی من شکست

در قفس شیشه ای چشمانت همچون اثیری در مانده ام

آری بدان که روزی دل سنگیم قفس را خواهد شکست

من هم چو تو دربند نمانده ام

بشنو صدای شکستنت را

صدای تکه هایی که دیگر نمی توانی وصله شان کنی

صدا برایت آشنا نیست؟

این همان صداییست که روزی از وجودم بر خواست

و در اعماق وجودم خاموش شد

همان روزی که روزگار قلبی سنگی برایم هدیه آورد .

هدیه ای جاودانه...

نوشته شده در یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 10:12 توسط prances| |

امروزه يافتن يك همسر مناسب بيشتر شبيه بازي با يك ماشين قمار مي باشد. در حقيقت انتخاب همسر بدون شناخت جنبه هاي شخصيتي خود يك ريـسك بـشـمــارميرود. بنابراين تعجبي ندارد اگر بـسـيـاري از افـراد، ديـگرتحمل بازي عشق را ندارند و از انـجام تجربه هاي بـعدي سر باز مي زنند.

مساله اصلي درانتخاب همسر اين است كه اگرشخصيـت  طرفين با هم همگوني نـداشـتـه باشـد، آن رابـطـه ديــري نخواهد پاييد. بنابراين براي داشتن يك زندگي لذت بخـشو ماندني بايد زماني را به شناختن خود ونوع شخصيتتاناختصاص دهيد. بعد از شناخت خود بهتر خواهيد توانست همسر دلخواهتان را انتخاب كنيد.

بـراي پـي بـردن بـه شـخصـيت، يـك سـايت اينترنتي رايگان وجود دارد كه در ادامـه آن را معرفي خواهيم كرد.

خود را بشناسيد

تصور كنيد در حال خريد كردن مي باشيد و در قفـسه هـاي يك فـروشگاه دنبال يك جفت كفش مناسب براي خود مي گرديد. آنچه كه باعث ميشود تا از خـريدن مثلا" كفشي به رنگ نارنجي روشن خودداري كنيد، مطلع بودن از اوليت ها و تقدم هاي شخصيتي خود است.                                                                                                           در مورد انتخاب همسر نيز همين اصـل بايـد رعـايـت شـود. هيـچ دليـلي وجـود نـدارد كه انسان با كسي كه هيچ تناسبـي با شـخصـيت او نـداشـتـه و هـرگز نـيـز نخواهد داشت همنشين و هم خانه شود. در عين حال شما تا زمانيكه به شخصيت خود پي نبرده ايد هيچ گاه نخواهيد توانست تشخصيص دهيد كه آيا فردي مـناسـب شـما هسـت يا خير. پيش از اينكه به مسير انتخاب همسر قدم بگذاريد دو مسـاله را بايد براي خود مشخص نماييد: نوع شخصيت و نوع عشق

خودتان را تست كنيد

بـراي درك نـوع شـخصـيت، در سـايت ياهو يك آزمون اينترنتي كامل وجود دارد كه شـمـا مي توانيد براحتي و بصورت رايگان از آن استفاده كنيد. (درصورت آگاهي داشتن از زبان انگليسي )                                                                                                   آزمون  به شما امكان مي دهد ظرف مدت تنها  10  دقيقه تصـويري روشن از شخصيت خود ترسيم نماييد. اين آزمون بخوبي مي تواند سرنوشت زندگـي عمومي و عشقي شما را تغيير دهد.                                                                            برخلاف آزمونهاي چند گزينه اي رايج، آزمون  ياهو مانند يك بـازي مالتي مديا بوده كه در آن شما از طريق يك سري تصاوير، صداها و نقاشي ها مورد آزمون قرار مي گيريد.                                                                                                     در اين آزمون شما بايد به همه سوالات كاملا توجه كنيد و با دقت كامـل بـه آنـها پـاسـخ دهيد. اين سوالات به شما كمك ميكند كه همه جنبه هاي زندگي خود را مـورد آزمايش قرار دهيد.                                                                                                      با شركت در اين امتحان خودتان را بيشتر خواهيد شـنـاخت و هـمزمان خواهيـد فـهمـيد كه درون همسر آينده خود به دنبال چه مي گرديد.

نوع شخصيت شما

بطور كلي نوع شخصيت و نوع عشق به چند دستـه مشـخص تقسيم مي گردد. هريك از ما داراري يكي از اين انواع مي باشيم. در صفحه بعد بطور مختصر اين نوع ها را بيان مي كنيم.

انواع شخصيت

جستجو گر: ماجرا جو و مخاطـره طـلب. او تـرسي از برهم زدن قوانين و عادتها ندارد.

رهبر: يك انسان اهل ريسك كه دوست ندارد هيچ فرصتي را از دست بدهد. يك رهبر هميشه نسبت به هوادارانش بي نهايت با وفا و صادق است.        

سنت گرا: با تـجـهـيز به حـواس پـنجگانه و بـكـارگيري مهارتهاي عملي در طلب پايداري و استواري است. دوستانش او را قابل اعتماد مي پندارند.

فرد گرا: در مسيـرهايش مستقل است. او شخصي كنجكاو و مملو از شگفتي و مسائل غير منتظره مي باشد. 

ياغي: يك قـلب شـكاك كـه روحـيـه ستيزه جويي داشته و فقط از خود طرفداري مي كند.

بخشنده: انساني بسيار سخاوتمند كه دوست دارد همه را ياري و كمك نمايد.

خالق: كنجكاو و احسـاسـاتي بـه هـمراه مـزاجـي آتشين، دوست دارد از طريق موازنه، جهان را به مكاني مناسبتر مبدل كند.

قهرمان: يك بـرنـده طـبـيعـي، قـهــرمان با سختيها و مشقات زندگي با تحمل و شجاعت برخورد مي كند.

پشتيبان: آرام و منطقي، ديـگران بـه او اطـميـنان كرده و نقطه اي قابل اتكا براي خود مي دانند.

يكسان ساز: فردي بـا تـجربه و تـوانا كه ميتواند خودش را با هر وضعيتي تطابق دهد.

ملاحظه گر: ذاتا" محـتـاط و هـوشـيـار اسـت. مـوقـيـعت ها و ديـگران را پيش از انجام اعمال نابهنگام، مشاهده و مراعات مي كند.

انواع عشق

رومانتيك. اگر شـمـا آدمـي رمـانـتـيك هستيد، عشق همه چيز شما است؛ يك ارتباط عميق بين معنويت، جنسيت و احساس.

احساسي. عشق شما شديد و آتشين است. در لحظه زندگي مي كنيد.

مقدر: باور داريد كه عشق از قبل مقـدر و تعيين شده است و روح همسر، شما را به تكامل مي رساند.

خود انگيز: عشق در نظر شما كاملا" طبيعي و براي سرگرمي تصور مي شود؛ اگر چنين نباشد احساس خوبي نسبت به عشق نخواهيد داشت.

مشهود: بسيار اساسي، آنچه كه شما بـه دنـبـالش مـي گرديد همدمي ابدي براي تمام مدت عمر است، عشقي پايدار كه هميشه همراه شما خواهد ماند.

محتاط: ذاتا" واقع بين هستيد مي دانيد كه در عشق رنج و جـدايي وجـود دارد ولي اين باعث عدم درگير شدن شما نميگردد.

خود را تجزيه و تحليل كنيد

در انتهاي امتحان نتايج حاصله در اختيار شما قرار گرفته و بطور كامل از نوع شخـصـيـت خود و رفتارهايي كه باعث شكل گيري رفتار شـما شـده است مـطلع خـواهيد شد. بــه علاوه نمودارهايي كه معرف تعداد افراد مشابه با شخصيت شما است و نيز نمودارهـاي مقايسه اي  بين شما و افراد هم سنتان نشان داده خواهد شد. بعد از اينكه نتايج نوع شخصيت و نوع عشق را بطور جداگانه مشاهده نموديد ميتوانيد ارتباط شخصيـت خـود را با نوع عشقتان مورد سنجش قرار دهيد.

نتايج را بكار ببريد

درك نوع شخصيت باعث مي شود خودتان را بهتر شناخته و نتيجتا" در انتخاب همسر آينده موفقتر عمل كنيد. اگر قبلا" ازدواج كرده ايد، آزمـون به شما كمك خواهـد نـمـود تـا تفاوتهاي ذاتي و اساسي بين خود و همسـرتـان را فهميده و درك بهتري از احساسات خود جهت حل آسانتر مشكلات پيدا  نماييد.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم دی 1389ساعت 17:59 توسط prances| |

سلام به همه ی دوستای گلم وهمه ی عزیزان بلوگفا .امیدوارم که همگی خوب وخوش باشید ومثل من افسرده نباشید . . .بخندید تا زندگی به روتون بخنده . . .این روزا امتحانامه وکمتر به وبلاگم می رسم ولی قول می دم بعد ازامتحانم واستون بترکونم ....از همگی واسه نظراتشون تشکر می کنم وایتکه منوهمراهی می کنید کمال تشکر رودارم . . .روزهای خوب وخوبتری واسه همتون آرزو می کنم

کوچیک شما پرنسس

نوشته شده در سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 9:47 توسط prances| |

هر روز،  به هر منوال، ما در حال آشکار ساختن حقایقی از زندگی که در اطرافمان وجود دارند، هستیم. چه بخواهیم و چه نخواهیم و چه در مورد آن اطلاعی داشته باشیم و یا نداشته باشیم، تمام چیزهایی که در زندگی ما هستند به وسیله افکار، گفتار و رفتارمان در نظر دیگران آشکار می شوند.

 

در طی سالهای زیادی که با افراد و گروه های خاص به منظور کمک برای محقق شدن آرزوهایشان آن هم در آرامش کامل، ارتباط داشتم به این نتیجه رسیدم که برای رسیدن به یک زندگی سرشار از شادی و موفقیت  10  کلید طلایی وجود دارد که در این مقاله قصد دارم شما را نیز با آنها آشنا کنم.

 

اگر بخواهید خواسته هایتان را عینیت ببخشید، پیش از هر چیز باید بدانید که همه چیز از درونتان شروع می شود. این افکار شما هستند که احساساتتان را خلق می کنند، احساسات باعث ایجاد رفتار متفاوت در شما می شوند و همین رفتار ها هستند که بر روی اموری که شما در زندگی از خود در مقابل دیگران آشکار می سازید، تاثیر گذار واقع می شوند.

 

از جمله موارد حیاتی دیگر که همواره باید به خاطر داشته باشید این است که بطور کامل دریابید که لازم نیست حتماً تمام این مراحل را به تنهایی طی کنید. زندگی ما طوری پایه ریزی شده که برای رسیدن به موفقیت باید مانند یک ارکستر سمفونی در کنار یکدیگر و در نهایت هماهنگی و هارمونی کار کنیم و در عین حال از نیروهای طبیعی که برای خوشبختی و سعادت ما آماده به کار هستند کمک بگیریم. زمانیکه متوجه شدید باید دقیقاً چه چیزی را آشکار سازید، آنوقت باید اهداف و نیات خود را مشخص کرده، توجه خود را متمرکز کنید، تصویری از آرزوهایتان را مجسم کنید، درست مثل اینکه در حال حاضر برایتان رخ داده اند، متشکر و قدردان باشید، برای انتخاب های مناسب بعدی به جلو گام بردارید، تصور کنید که برای همیشه هیچ گونه نگرانی، شک و تردید، و ترسی وجود نداشته و آزاد و رها هستید.

 

زمانی که برای پشتیبانی و حمایت خود را با کائنات همسو بسازید، چیزی نخواهد گذشت که شاهد اسرار و معجزات زندگی و زندگی کردن خواهید شد.

 

و حالا  10  کلید طلائی برای خلق زندگی که آرزویش دارید و نحوه آشکار ساختن سرمایه های درونی

 

1-  قدرت برتری را انتخاب کنید که حقیقتاً و کاملاً شما را دوست می دارد و به شما عشق می ورزد. کسیکه قلباً به شما علاقه دارد و می خواهد تا شما از تمام خوشی ها و ثروت های جهان بهرمند گردید.

 

2-  هنگام طراحی نقشه رسیدن به موفیت، بهتر است از خوش بینی و توانمندی کمک بگیرید. یک تصویر ذهنی کاملاً روشن از آرزوهایتان مجسم کنید و سعی کنید در این راه دقیق، روشن و منحصر بفرد عمل کنید.

 

3-  هر زمان و هر لحظه حس کامیابی خود را زنده نگه دارید.

 

اجازه ندهید افکاری نظیر کمبود، محدودیت، و یا چشم و هم چشمی به ذهنتان وارد شوند. فقط با این حقیقت روبرو شوید که فراوانی بی حد و حصری در کائنات وجود دارد که برای همه افراد از جمله شما کفایت خواهد کرد.

 

4-در افکار، گفتار و رفتار خود عقاید نیرومند، مثبت، و پشتوانه دهنده را به کار بندید.

 

5-  طبق چیزی که اعتقاد دارید درست است، عمل کنید. مطمئن باشید به هر چیزی که فکر می کنید، گسترش پیدا خواهد کرد؛ جایی که توجهتان را به آن معطوف میکنید، باید درست همان جایی باشد که آرزوهایتان در آن قرار گرفته اند.

 

6-  زمانیکه در مورد مسائل مالی صحبت می کنید همیشه از "حداقل" و " یا بیشتر" نیز استفاده کنید. به عنوان مثال: "من هر ماه می توانم حداقل  100هزار تومان و یا بیشتر پس انداز کنم." به حقایق مالی خود "و یا بهتر" اضافه کنید. برای مثال: "من در حال حاضر یک مرسدس بنز  500SL  قرمز آلبالویی دارم که داخل آن کرم رنگ است یا بهتر." سعی نکنید انرژی هایی که از سوی کائنات به سمت شما روانه هستند را محدود کنید.

 

7-  سعی کنید در همه موارد زندگی، گیرنده خوبی باشید. از هدایا، اسرار، و معجزات با روی باز استقبال کنید؛ و خیلی باز تر با مسائلی نظیر شادی، عشق و نعمت های فراوان برخورد کنید.

 

8-  قدردان نعمات زندگی خود باشید. هر تجربه، هر رابطه، و هر سکه  1  ریالی که كسب می کنید، همه و همه هدایایی هستند که به آن شکل بخصوص خودشان را آشکار ساخته اند. می بایست نسبت به هدایایی که مانند سیلی پرخروش به سمت شما سرازیر می شوند، آگاهی داشته باشید و از تک تک آنها قدردانی نمایید.

 

9-  نسبت به خود و دیگران سخاوتمند باشید. هر چیزی که ببخشید دو مرتبه چند برابر شده و به خودتان باز می گردد و این نمودی از کائنات است که شما برای دریافت آن باید آماده و خواهان بوده و توانایی اش را داشته باشید.

 

10-  برای زمان حال خودتان را آماده کنید. اگر در گذشته باشید، احساس گناه و پشیمانی به شما دست خواهد داد. اگر زندگی خود را از آینده پر کنید، با ترس مواجه می شوید. شما حالا در زمان حال هستید و توانایی این امر را دارید که ثروتی بی حد و اندازه و نعماتی فراوانی را خلق کنید.

 

همچنانکه از این  10  کلید استفاده می کنید، درهای موفقیت بزرگ شما گشوده میشوند تا سرمایه های بی پایان شخصی شما را به منسه ظهور بگذارند.

 

هر روز که از خواب بلند می شوید با خود عهد ببندید که سرمایه های درونی و موفقیت خود را بیش از پیش آشکار خواهید ساخت و طوری زندگی می کنید که زندگیتان سرشار از ثروت، فوق العادگی، دوست داشتن، جذابیت، سلامت و پر از تجربه های جدید باشد!

 

لذت ببرید و بدانید که شما استحقاقش را دا رید . . .
نوشته شده در یکشنبه پنجم دی 1389ساعت 12:7 توسط prances| |

 

ارباب صدای قدمت می آید                     هنگامه ی موج ماتمت می آید

مادرتب و تاب غم تو می سوزیم                فرداچوشودمحرمت می آید

شهادت مظلومانه سرور شهیدان آقا امام حسین(ع) را

 به تمام عزیزان بلوگفا تسلیت میگویم

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت 20:50 توسط prances| |

واماامروز۲۶/۸/۸۹

روزخوبی بودازاون روزایی که خدابامن بود یه جورایی دنیا دست من بود .احساس می کردم با منه بهم لبخند می زنه .مراقبمه .ومی خواد که منو خوشحال کنه.با یه قربونی از طرف خانوادم مثل هرسال شروع شد وبعدش جمع شدن خانواده وفامیل دور هم.جای همگی خالی بود .بعدازنهار هم که یه اتفاق غیر منتظره که همه خبر داشتن جز من...........آشتی کنون ..............

آشتی کنون من با کسایی که قهر بودم وهمه هم تو مهمونی بودن ........

آخه من زودباکسی قهر می کنم واهل اشتی کردن هم نیستم چون همیشه می دونم که حق با من بوده ..

خلاصه که امروزتودنیای کوچیک خودم یه حس تازه داشتم ویه تجربه تازه

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389ساعت 0:17 توسط prances| |

 

تاحالا شده دلت بگیره ،ازدست غصه دق کنه بمیره

تاحالا شده که محتاج بشی،حتی خدا هم دست تو نگیره

تاحالا شده یه روز بی خبر،عشقت بره بهونشو بگیری

بفهمی هر چی که  گفت دروغ بود،کم بیاری دلت بخواد بمیری

ای خدا زندگیم نقش برآبه،حال قلب عاشقم بدجورخرابه

قسمت میدم که جونموبگیری زنده بودن واسه من عین عذابه

توکه ازحال دلم باخبری چراگریه هام نداره اثری

به چه جرمی ای خدا بگو به من داری آبروی من رو می بری

 

large_nightmelody-com-0185.jpg

تا حالا تنها یه جا نشستی ،بی سروصدا توی خودت شکستی

مثل خجالت بشینه رو چهرت ،ازاین که حس کنی اضافی هستی

تا حالا شده چیزی ببینی ،دلت بخواد کور بشی ونبینی

واسه پنهون کردن گریه هات زیر بارون بدون چتر بشینی

 تمومش کن خدا دیگه بریدم به هر چی که نمی خواستم رسیدم

تمومش کن تمومش کن خدایا دیگه بسه عذاب قبر کشیدم

نه از عشق خیر دیدم نه از دوست به کی خوش باشم و به چی امیدوار

دارم زجه زنون به پات میفتم تو می بینی ولی انگارنه انگار

ولی انگارنه انگار

 

 

نوشته شده در سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 23:48 توسط prances| |

 

"آدمی باید بخندد و همزمان فلسفه بورزد"

داستانک های زیرلطیفه هایی کوتاه و پر معنی از فیلسوفان و اندیشمندان از آغاز تا امروز است.

قصد داریم سربه سر فیلسوفان بگذاریم و ببینیم می شود این آدم های معروف عصا قورت داده را به راحتی قلقلک داد شاید به قول اپیکور:"این کار خود چیز کمی نیست"قصد داریم با این لطیفه ها شما را شوخی شوخی بااندیشه ها ،آثارو احوال فیلسوفان شرق و غرب آشنا کنیم.

 

کسی نامه ای  تهدید آمیزبه ولتر نوشت با این مضمون :"اگر فورا 500لوئیزدو (واحد پول زمان لودویک هشتم)برایم نفرستید،من هم ماجرای ناجوری از زندگی شما میدانم و بی درنگ آن را بین عالم و آدم پخش خواهم کرد تا آبرویتان برود."

جواب ولتر این بود:"اگر شما فقط 50 لوئیز دو برایم بفرستید،خودم ماجرا را برایتان تعریف میکنم"!

 

مرد جوانی ،دیو جانس را دید و به او گفت:-دیو جانس حکیم،میخواهم اثری بنویسم که تا کنون هیچ کس پیش از من نظیر آن را ننوشته باشد و هیچ کس پس از من نیز آن را ننویسد!بگو ،چه کنم ،ای حکیم!

دیوجانس بی معطلی گفت:

-اسامی مردگانت را بنویس !شاهکار غریبی میشود!

 

یک زن اشرافی می خواست نزد منتسکیو ،فیلسوف فرانسوی و نویسنده کتاب مشهور روح القوانین برود و خود شیرینی کند؛برای همین گفت:" مسیو ،من همه اش دارم از خوابم کم میکنم تا فلسفه پردازی کنم ."

منتسکیو در جوابش گفت:" مادام ،شما باید فلسفه بخوانید تا بهتر بتوانید بخوابید."

مردی از "پرودیکوس"سوفیست مشهور یونانی ، که در قرن چهارم پیش از میلاد زندگی میکرد و یکی از شخصیت های "پرتاگوراس" در گفتگوی افلاطون است و میگویند با افسانه "هرکول بر سر دو راهی " زبانزد خاص و عام شد ، پرسید؛چگونه باید قطعه زمینش را محصور کند تا درامن و امان باشد.پرودیکوس که مثل همه سفسطه گران هیچ وقت از رو نمی روند و کم نمی آورند، بی معطلی گفت: خب یک چپر دورش بکار!

مرد گفت:این درست ،اما حفظ کردن خود این چپرهم کلی زحمت دارد .

-          درخت کاج اگر دورو برش بکاری چه ؟

-          نه !اینطوری زمینم مثل یک قبرستان می شود.

-          پس گمانم یک ردیف کاج چتری خوب باشد...

-          آنها را که بزها میخورند.

پرودیکوس، با آنکه از کوره در رفته بود اما باز هم مثل همه سوفسطائیان هیچ وقت نمی خواست در بحث و جدل کم بیاورد،خم به ابرونیاورد و با جدیت گفت:

- دراین صورت بهترین کار این است که دور آن بز بکاری ،چون دیگر کاجهای چتری
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت 22:0 توسط prances| |

 

پرم ازگریه نمی خوام کسی اشکاموببینه

                                        نمی خوام هیچکی بجز تو دیگه روبروم بشینه

نمی خوام وقتی که اشکام روی گونه هام می ریزه

                                        دستی غیردستای توگل اشکامو بچینه

                              می خوام آروم بگیرم

می خوام آروم بگیرم تودستای پاک ونجیبت

                                        کسی غیرمن نباشه توی قلب نازنینت

روی قلبم پانذار نروکه من دیوونه می شم

                                        توبمون که با توباشم تنهاآرزوم همینه

وقتی دستامو می گیری غصه هاواسم تمومه

                                        اگه یه لحظه نباشی زندگی واسم حرومه

خط به خط شعر هامو من برای تو می خونم

                                        بهترین دقیقه هامو وقف عشق تومی دونم

                            می خوام آ روم بگیرم

می خوام آروم بگیرم تودستای پاک ونجیبت

                                        کسی غیرمن نباشه توی قلب نازنینت

روی قلبم پانذار نروکه من دیوونه می شم

                                        توبمون که با توباشم تنهاآرزوم همینه

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 9:46 توسط prances| |

با این که دیگه تو رو ندارم ،تو رفتی از کنارم

یه عمره بی قرارم می دونم کم میارم

از عشق تو گذشتم هنوزم عاشق هستم

یه روزمی فهمی چراچشاموروتو بستم

گریه داره سرنوشتم، گریه داره سرگذشتم

                                         من فقط به خاطر توبودازعشق توگذشتم

کسی دووم نمیاره وقتی که یاری نداره

شب تاصبح ابربهاره، همیشه گریه داره

اگه از عشقت گذشتم ،جز این چاره ای نداشتم

عزیز مهربونم بزاررو سرنوشتم

گریه داره سرنوشتم، گریه داره سرگذشتم

                                        من فقط به خاطر توبودازعشق توگذشتم

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 21:49 توسط prances| |

 

از بدو تولد موفق بودم ، وگرنه پام به این دنیا نمی رسید . از همون اول کم نیاوردم ، با ضربه دکتر چنان گریه ای کردم که فهمیدم تو این دنیا چه خبره .

هیچ وقت نگذاشتم هیچ چیز شکستم بده ،پی در پی شیر می خوردم وبه درد دلم توجه نمی کردم ! این شد که وقتی رفتم مدرسه ، از همه هم سن وسال های خودم بلند تر بودم وهمه ازم حساب می بردن . هیچ وقت درس نخوندم  هر وقت نوبت من می شد که برم پای تخته ، زنگ می خورد . هر صفحه ای از کتاب را که باز می کردم جواب سوالی بود که معلم از من می پرسید .

این بود که سال سوم وچهارم دبیرستان که بودم معلمم که من را نابغه می دانست منو فرستاد المپیاد ریاضی !!!تو المپیاد مدال طلا بردم ! آخه ورقه من گم شده بود ویکی از ورقه ها بی اسم بود ، منم گفتم اسممو یادم رفت بنویسم ! بدون کنکور وارد دانشگاه شدم . هنوز یک ترم نگذشته بود که توی راهرو دانشگاه یه دسته عینک پیدا کردم ، اومدم بشکنمش که خانمی سراسیمه خودش را به من رسوند واز اینکه دسته عینکش را پیدا کرده بودم حسابی تشکر کرد و گفت : نیازی به صاف کردنش نیست ، زحمت نکشید این شد که هر وقت چیزی از زمین بر میداشتم یهو یکی جلوم سبز می شد ، واز اینکه گمشده اش را پیدا کرده بودم حسابس تشکر می کرد . بعدا در دانشگاه پیچید که دختر رییس دانشگاه عاشق منشی خودش شده و تازه فهمیدم که اون دختر کیه واون منجی کیه !روزی برای روز معلم برای یکی از استادام گل اورده بودم ویکی از بچه ها دسته گلم را از پنجره شوت کرد بیرون ؛ منم سرک کشیدم ببینم کجاست که دیدم افتاده تو دست اون خانوم ! خلاصه این شد ماجرای خواستگاری ما والان هم استاد شما ! کسی سوالی نداره ؟!!!

نوشته شده در جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 6:55 توسط prances| |

 

برای عشقم می نویسم برای تو و چشمان تو  

 با من بمان ای روشنی بخش شبهای تارم..........

بامن بمان ای هستی بخش زندگیم.........

با من بمان و مروارید اشک را از گونه های تبدارم پاک کن........

با من بمان تا تمام قصه های عشقم را در شبهای دراز یلدا با تو بگویم.......

با من بمان تا به تو نشان دهم چقدر نیازمند تو هستم......

با من بمان تا به تو بگویم در نبودت چه اشکها که نریخته ام.........

با من بمان تا عاشقانه احساسم و عشق پاکم را به تو نشان دهم.....

با من بمان تا هستی برایمان سرود جاودانه بودن سر دهد...

با من بمان تا من شریک دلتنگیها و غربت چشمهایت شوم.....

با من بمان تا عشقم را با نگاه در آسمان چشمان تو بکارم و به تو هدیه دهم.......

با من بمان تا ستاره........... تا امید.............. تا ماه ...........

با من بمان تا هر دو بروی بال خیال پرواز به روی ابرها  برویم ..........

با من بمان تا سبد سبد گلهای سرخ و یاس و رازقی را به دستان تو نثار کنم...

با من بمان تا نشان دهیم عشق ناب و خالص را با فاصله کاری نیست..........

 

                            " با من بمان من با تو می مانم

نوشته شده در جمعه شانزدهم مهر 1389ساعت 23:23 توسط prances| |

 

 

شما یک آسمان باران نابی

برای خشکی چشم خرابی

میان کاسه های خالی ما

نزول قطره های مستجابی

بتابان گنبد و گلدسته ها را

تو تنها قبله گاه آفتابی

تمام معجزات عیوسی را

نشان دادی میان کاسه ابی

برای زائر غرق گناهت

همیشه مظهر حسن الثوابی

کنار پنجره فولاد، هرکس

برای مشکلش دارد جوابی

این مطلب رو که می خونید حتما دلتون حال وهوای مشهد رو بر می داره می گید ای کاش من اونجا بودم .آره من هم تازه از مشهد اومدم وبه امید این که این روزهای خوش رو تو مشهد از یاد نبرم واسه خودم نوشتم تا یادم نره.جای همتون خالی بود .واسه همه دعا کردم که خدا هرچی میخواین بهتون بده .اولش یه خورده واسم دلتنگ بود .دلگیر بود .ولی بعدش با دیدن حرم وزیارت آروم شدم.انشاا... قسمت همه ی شما هم بشه .

اون لحظه اون جا همش جلو چشمام بودی .همش تو خاطرم بودی .

ای کاش حقیقت داشت یک لحظه دیدن تو . . .

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مهر 1389ساعت 0:6 توسط prances| |

غروب شد ...آرام ... بی صدا ...پشت پرده ی چشم های بارانی تو ...کوچه ....خلوت ...تنهایی یک عشق ...پنجره ...نگاه های خاموش ...هیاهوی آدم ها ...عطش ...دلدادگی ...قلب پاک یک عشق ...دست می گذارم آرام به روی قلب پاک تو ...درآغوش می گیرم ...آغوش عشق ...پناه ...آرام می گیری ...

غروب شد ...

اشک به چشم دارم ...پشت  پرده چشم های معصوم تو بود ...آرام نداشت ...شب های تنهایی ...روزهای نگران ...نگاه منتظر ...اندوه وباران ...مسافر من ...مسافر باران ...

                              خنده ای نشت ...اشک هایم جاری شد ...خدا بود ...علی بود ...ازوقتی تو آمدی ...

 میدیدی کودک درون من ...ودرآغوش می کشیدم تنهایی ونجابت خویش را ...چشم های همیشه خیس را ...وچه سخت گذشت آن روزهای من ...ان شب های تو ...نگاهت کردم ...نگاهی کردی ...آتش عشق جوانه زد ...رویید ... درقلب تو ...در هستی من ...آرام شدم ...

                           کودکی متولد شد ...آبی ویاس ...چون من ...

شب می شود ... چه غریب ...شب تولد من ...عشق وتنها عشق ...

واما امروز 31 شهریور که تولد من بود وبه امید اینکه شاید یه نفر یادش باشه تولد منو وبهم تبریک بگه اما افسوس ...

چرا ؟چرا هیچکس یادش نیست؟ مگه من کیم ؟ مگه من چیم ؟چرا من یادمه ! چرا من میدونم ولی هیچکس تولد منو یادش ...

از خودم نا امید شدم  ... از این دنیا ... از آدم هاش ... از همه چیز و همه کس ...

روز تولدمه و غمی سنگین وجودمو در بر گرفته  ... نمی دونم باید خوشحال باشم که یه سال به عمرم اضافه میشه ... یا ناراحت باشم که یه سال از عمرم کم میشه ...

روز خوبی نبو دباسردرد شروع شد وبا سرد درد هم تموم میشه ...روز سختی بود ...

با نجمه رفتم بیرون شاید از یادم بره اما نه بدتر شدم ...

ولی باز با این همه نا امیدی وغم دوباره هم خودش با یه خبر خوش دیگه تولدی دوباره به من داد انگار تازه متولد شدم  ..دارم نفس می کشم ...بوی کسی رو استشمام می کنم که خیلی وقتی منتظرم ببینمش ...

اون داره بهم میگه اگه کسی به یاد تو نیست من به یادت تو هستم اون بهترین تبریک وکادو تولد رو بهم داد  ...

فکرش رو هم نمی کردم که روز تولد من عزیزم به خونه برگرده وچشم همه رو روشن کنه ...

                     خدایا خیلی دوست دارم واز تو ممنونم این یه معجزه بود

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 22:21 توسط prances| |

 

وقتي دلت ميگيره ..

وقتی دلت آواره میشه ..

وقتی هیچ سرپناهی نداری ..

وقتی احساس میکنی تو هفت آسمون یه ستاره نداری ..

 

وقتی می فهمی که دنیا با همه ی قشنگیهای زود گذرش فقط یه بازی بوده و تو بازیگرش ...

وقتی چشات پُر از اشک هست و یه شونهء مهربون برا گریه کردن نداری ..

 

وقتی چشماتو می بندی و مرگ رو آرزو میکنی ..

او نوقت به دلت نگاه کن ، به خودت، به گذشته ات و به اتفاقها و عواملی که باعث این اتفاق شده اند نگاه کن ...

 

سعی کن حکمت زندگیت رو بفهمی ...

ببین در عوض چیزهایی که از دست دادی چی بدست آوردی ؟

 

اگر تونستی چیزهایی رو که بدست آوردی، ببینی،بفهمی و درک کنی  ... اونوقت تو برنده ای

 

 حتی اگر به ظاهر بزرگترین شکست زندگیت رو تجربه کرده باشی! چون با چیزهایی که بدست

 

 آوردی میتونی آینده ات رو با پایه های محکمتر بنا کنی ..

می دانم که میتوانی

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389ساعت 0:1 توسط prances| |

 

برای صدایت دلم تنگ است

نگاهت برای آن نگاه هم دلم تنگ است

آن نگاه شیرین

نا مهربان چرا زود رفتی تازه به بودنت عادت کرده بودم

دروغ بود همه نگاهها همه لحظه ها همه عطر ها

ان صدای دل نشین ان چشمان دروغ گو همه و همه

دل به عبث بسته بودم دل به هیچ

بیچاره دلک به که دل خوش کرده بودی

اما او حال عدوست عدوی تو

چه کردم ؟ نمیدانم ؟چه گناهی باز نمیدانم

چه خطایی باز نمیدانم

کاش جواب این سوال را می یافتم

به چه خطای رهایم کردی و رفتی ؟ برای لحظه ای هم به پشت سر خود نگاه نکردی که آیا من هستم یا نه

آری تو تو بودنم را انکار کردی

تو فقط به جرم اینکه دوستت داشتم فقط همین مرا رها کردی

پس من باختم باختم

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 2:41 توسط prances| |

نوشته شده در یکشنبه هفتم شهریور 1389ساعت 5:41 توسط prances| |

 

تا وقتی گریه نکنی ،کسی نوازشت نمی کنه!

تا وقتی مریض نشی ،کسی برات گل نمی یاره!

تا وقتی فریاد نکنی ،کسی به طرفت بر نمیگرده!

هیچ وقت کسی بی بهونه برات هدیه نمی خره!

تا وقتی بزرگ نباشی ،هیچ کس به قصه ات گوش نمی ده !

تا وقتی بچه نباشی ،هیچ کس برات قصه نمیگه!

 تا وقتی قصد رفتن نکنی ،هیچ کس به دیدنت نمی یاد !

تا وقتی نمیری ،هیچ کس تو رو نمی بخشه!

نوشته شده در پنجشنبه چهارم شهریور 1389ساعت 8:14 توسط prances| |

Design By : Night Melody